تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    من و دختر عمو جان رفته ب.دیم باشگاه بعدش من داشتم ورزش میکردم یهو زنه مربی گفت اییییی چیه دیگه اشتباهه یه ساعت به من گیر داده بود بعدش با دختر عمو جان داشتیم با دستگاها ور میرفتیم یهو دختر عمو گفت بزا این وزنه بکشم یهو تا کشید زنه به سرعت جت از اونور دنیا خیلی فاصلش زیاد بودا پرید طرف ما یه دادی زد سر دختر عموم گفت به چه جراتی دس میزنی به این نمیگی صدمه ببینی مامانت بیاد دعوای ما کنه نمیگی دستگامون خراب شه منم تو دلم گفتم این بیشتر نگران دم و دستگاشه چون قبلشم یه وزنه بلند کردیم چیزی نگفت ولی یه دادی زد همه داشتن نگاه ما میکردن من که گفتم الان یه کشیده میزنه تو صورت دختر عموم بعدشم اخرای باشگاه بود رفتیم دختر عموم گفت دیگه نرم منم گفتم اره چون نه مربیش اخلاق درستی داشت نه بدرد ما میخورد که خودمون لاغریم دیگه تصمیم گرفتیم نریم تازه یه هزاری منم گم و گور شد داشتم اب معدنی میخردم. ولی اگه هفته بعدا رفتیم دختر عموم گفت میره با مربیه دعوا میکنه منم گفتم باشه ولی فک نکنم دیگه بریم.

    خب فهلا بای تا های


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : دختر ,عموم ,گفتم ,باشگاه ,دختر عموم ,رفتیم دختر ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 1 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر