خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





باشگاه

    من و دختر عمو جان رفته ب.دیم باشگاه بعدش من داشتم ورزش میکردم یهو زنه مربی گفت اییییی چیه دیگه اشتباهه یه ساعت به من گیر داده بود بعدش با دختر عمو جان داشتیم با دستگاها ور میرفتیم یهو دختر عمو گفت بزا این وزنه بکشم یهو تا کشید زنه به سرعت جت از اونور دنیا خیلی فاصلش زیاد بودا پرید طرف ما یه دادی زد سر دختر عموم گفت به چه جراتی دس میزنی به این نمیگی صدمه ببینی مامانت بیاد دعوای ما کنه نمیگی دستگامون خراب شه منم تو دلم گفتم این بیشتر نگران دم و دستگاشه چون قبلشم یه وزنه بلند کردیم چیزی نگفت ولی یه دادی زد همه داشتن نگاه ما میکردن من که گفتم الان یه کشیده میزنه تو صورت دختر عموم بعدشم اخرای باشگاه بود رفتیم دختر عموم گفت دیگه نرم منم گفتم اره چون نه مربیش اخلاق درستی داشت نه بدرد ما میخورد که خودمون لاغریم دیگه تصمیم گرفتیم نریم تازه یه هزاری منم گم و گور شد داشتم اب معدنی میخردم. ولی اگه هفته بعدا رفتیم دختر عموم گفت میره با مربیه دعوا میکنه منم گفتم باشه ولی فک نکنم دیگه بریم.

    خب فهلا بای تا های


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دختر ,گفتم ,عموم ,دختر عموم ,رفتیم دختر ,
    باشگاه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده